فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
264
مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )
خالى نبود و چند نوبت كشتيها بر يكديگر بسته مقدمات جسر مهيا داشتند و غليان سيلاب و كثرت [ 116 ر ] آب كه لازم ايّام بهارست آن را ويران ساخت . آخر الامر مقرر شد كه بر آن كشتيها كه جهة پل آورده بودند عبور نمايند . وصف غليان آب سيحون اتفاقا در وقتى بود كه بحر سيحون در نهايت جوش و امواج او در كمال خروش مينمود ، هر موجى از آن بحرز خّار ، گويى كوه قافست بر فراز درياى محيط و هر جريه « 1 » از آن نهر خونخوار پندارى لجّهء گردونست بر بالاى بحر موّاج سطح بسيط ، هر موج او نهنگى كه اشجار بيشها را بقوّت از بيخ قلع نموده و آن را فرو برده ميگذشت و اگر كوه او را پيش آمدى همچو ريگش در ته لجّه خويش در مىنوشت . گويى درياى اخضر فلك است كه سفاين درو همچو كواكب سطح نيلگون گردون به حكم فرمودهء « كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ » « 2 » سيّارند ، يا بحر حوادث زمان « 3 » است كه در غليان جوشش همگنان سر گشته و گرفتارند . ولولهء صداى امواج او از غوغاى معركهء حشر حكايتى و استغراق حيوانات و دواب درو از انغماس نفوس در آتش دوزخ كنايتى . ابيات بحر سيحون نگر به جوش و خروش * ديگ دوزخ نموده اندر جوش كوه قافست قعر او را ريگ * يا چو يك دانه مانده در ته ديگ گشته از موج سيل نيلىگون * هست چون بحر اخضر گردون شتر و اسب چون فرو برده * در ته او چو كرمها مرده زورق و كشتيش بهر جايى * خاشهء بر فراز دريايى فى الجمله در عين خروش بحر سيحون بر ساحل او فرود آمديم بعزم عبور و خلايق بىحساب با حيوانات و دواب ، در كنار آن درياى خونخوار متحيّر و گرفتار
--> ( 1 ) - در اصل : جزيه . ( 2 ) - سورة الانبياء قسمتى از آيهء : 33 . ( 3 ) - در اصل : زنان .